برچسب:
نویسنده: ستایش ایمانی
برچسب:
نویسنده: ستایش ایمانی
برچسب:
نویسنده: ستایش ایمانی
برچسب:
نویسنده: ستایش ایمانی
چند هفته پیش همینطور بدون برنامه و از سر ناچاری، سر به باغ کتاب گذاشتم!(بجای سر به بیابون!)....باغ کتابی که تقریبا نزدیکم هست ولی از سر مشغله فکری و ذهنی حتی نمیتونم برم یه فیلم اونجا ببینم...تا وارد محوطه باغ کتاب شدم به این دکور تلفیقی از آچار پیچ گوشتی و کتاب برخورد کردم....طراحش آدم خوش و فکر و با حوصله ای بوده...یادمه جوری عکس گرفتم که اسم طراحش تو عکس
برچسب:
نویسنده: ستایش ایمانی
برچسب:
نویسنده: ستایش ایمانی
الان 25 آگوست هست...
و من اسب سفیدمو گذاشتم تو پارکینگ و با این ماشین نوستالژیک و آلمانیِ خیالی زدم به کوه و دمن!
یه جایی نزدیک جنگلهای هامبورگ .....
لوسی دیاکوسکا هم با من نیومد..و من لاجرم تنهایی زدم به کوه و دمن!
این جا خبری از استاد راهنما هم نیست، خوشبختانه یا بدبختانه!
ولی کرمهای داخل قوطی که بناست طعمه ماهی های رودخونهی بزرگ جنگل هامبورگ بشن خیلی به
برچسب:
نویسنده: ستایش ایمانی
ﻣﺮﺩ ﻫﺰﻡ ﺷﻨ ﺩﺭ ﻨﺎﺭ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﻣﺸﻐﻮﻝ کار ﺑﻮد، ﻧﺎﻬﺎﻥ ﺗﺒﺮﺵ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺁﺏ ﺍﻓﺘﺎﺩ و ﻣﺮﺩ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪ!
ﺩﺭﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺍ ﺑﺮﻭﻥ آﻣﺪ و ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﻔﺖ: ﺮﺍ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘ؟ﻣﺮﺩ ﻗﻀﻪ ﺭﻭ ﻔﺖ، ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ آﺏ ﺭﻓﺖ ﻭ یک ﺗﺒﺮ مسی از آب بیرون آورد.
فرشته ﻔﺖ: ﺍﻨﻪ؟؟؟
ﻣﺮﺩ ﻔﺖ: ﻧﻪ!ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺑﺎ یک ﺗﺒﺮ ﻧﻘﺮﻩ ﺍ ﺑﺮﺸﺖ، ﻔﺖ: ﺍﻨﻪ؟ﻣﺮﺩ ﻔﺖ: ﻧﻪ!!ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺭﻓﺖ ﺍﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﺎ یک ﺗﺒﺮ ﻃﻼ ﺑﺮﺸﺖ ﻔﺖ: ﺍﻨﻪ؟؟ﻣﺮﺩ ﻔﺖ: ﻧﻪ!!!!ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺭﻓﺖ ﻭﺗﺒﺮ
برچسب:
نویسنده: ستایش ایمانی
ارزش ثانیه را کسی میداند که در مسابقه ای نقره گرفته است.....
برچسب:
نویسنده: ستایش ایمانی
برچسب:
نویسنده: ستایش ایمانی